تبليغاتX
دوزخ اما سرد

آدما

یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387
آدما رو قلب هم پا می ذارن

آدما آدمو تنها می ذارن!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط میترا  | 

رسم زمونه

یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387

امروز درختهای شهرمان جشن گرده افشانی گرفته بودند. همه شهر پر بود از دانه های گرده که با باد این طرف و آن طرف می رفتند. درختان در جشن بهاریشان شادمانه می رقصیدند.

اما...

اما آنها نمی دانستند که امروز سپیده به شادی آنها شاد نشد و در جشن آنها سهیم نبود. سپیده در سوگ فقدان پدرش ماتم زده بود. پدرش همه ی وابستگی اش بود.

او امروز حتی با دیدن همه ی دوستانش خوشحال نشد، بلکه با تک تک آنها گریست و غمش را با آنها شریک شد.

امروز روز ماتم بود و ما با دلی غمین و چشمانی اشکبار سپیده را با تنهائیش تنها گذاشتیم.

.

.

.

خدایش بیامرزد.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط میترا  | 

بهار

یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387

همیشه با فرا رسیدن بهار ، همچون تحول طبیعت درونم متحول می شود. با وجود فراوانی مشکلات یک دلخوشی مبهم درونم بیداد می کند، یک جور شوق به زندگی.

رویش دوباره شاخه های خشکیده، سرسبز شدن طبیعت بی جان، جوانه زدن دانه های زیر خاک، ... همه و همه وادارم می کنند تا نگاهم را عوض کنم، دلم را شستشو دهم و امیدوار باشم.

بهار فصل آرامش است. فصل روییدن دانه های معرفت...

 

هفتم فروزدین 1387 - پارک ملی گلستان

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط میترا  | 

بهار نو مبارک

پنجشنبه یکم فروردین 1387

خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست

ساقی کجاست گو سبب انتظار چیست

هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار

 کس را وقوف نیست که انجام کار چیست

پیوند عمر بسته به موییست هوش دار

غمخوار خویش باش غم روزگار چیست

معنی آب زندگی و روضه ارم

جز طرف جویبار و می خوشگوار چیست

مستور و مست هر دو چو از یک قبیله اند

ما دل به عشوه که دهیم اختیار چیست

راز درون پرده چه داند فلک خموش

ای مدعی نزاع تو با پرده دار چیست

سهو و خطای بنده گرش اعتبار نیست

معنی عفو و رحمت آمرزگار چیست

زاهد شراب کوثر و حافظ پیاله خواست

تا در میانه خواسته کردگار چیست

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط میترا  | 

پایان تراژدی تنهایی

پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386
دیشب که داشتم میومدم خونه سه تا سایه داشتن باهام میومدن. یکیشون بلندتر و پررنگتر از دوتای دیگه بود. حس کردم اون سایه خداست که داره بالای سرم میاد. دوتای دیگه هم فرشته هاشن که همیشه مواظبمونن.

پس من تنها نیستم. حال خوبی داشتم وقتی می دیدم چهارتایی داریم با هم میریم خونه!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط میترا  | 

تولدم مبارک

جمعه دهم اسفند 1386
دست مامان و بابا - آبجی بزرگه و آبجی زاده کوچولو - داداشی و آبجی کوچیکه و ندا جون درد نکنه.

خیلی زحمت کشیدن. از سارا جون و غزال جونم خیلی ممنونم که به یادم بودن.

خیلی خیلی خوش گذشت

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط میترا  | 

خدایا...

جمعه سوم اسفند 1386

خدایا به داده ات، نداده ات، گرفته ات شکر.

داده ات رحمت

                   نداده ات حکمت

                                       گرفته ات امتحان است.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط میترا  | 

خروس تخم میزاره؟

چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386
... مامان مگه خروس تخم میزاره؟

مامان...

مگه خروس تخم می زاره؟

آره دیگه...

پس این همه تخم مرغی که می بینی از کجا میاد...

!!!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط میترا  | 

یک نفر هست

جمعه بیست و یکم دی 1386

 مهربانم، ای خوب!

یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که این جا

بین آدمهایی، که همه سرد و غریبند با تو

تک و تنها، به تو می اندیشد

و کمی،

دلش از دوری تو دلگیر است...

مهربانم، ای خوب!

یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که چشمش،

به رهت دوخته بر در مانده

و شب و روز دعایش این است؛

زیر این سقف بلند، هر کجایی هستی، به سلامت باشی

و دلت همواره، محو شادی و تبسم باشد...

مهربانم، ای خوب! یاد قلبت باشد؛

یک نفر هست که دنیایش را،

همه هستی و رویایش را،به شکوفایی احساس تو،

پیوند زده

و دلش می خواهد، لحظه ها را با تو، به خدا بسپارد...

مهربانم، ای خوب!

یک نفر هست که با تو

تک و تنها، با تو

پر اندیشه و شعر است و شعور!

پر احساس و خیال است و سرور!

مهربانم! این بار، یاد قلبت باشد؛

یک نفر هست که با تو، به خداوند جهان نزدیک است

و به یادت، هر صبح، گونه سبز اقاقی ها را

از ته قلب و دلش می بوسد

و دعا می کند این بار که تو

با دلی سبز و پر از آرامش، راهی خانه خورشید شوی

و پر از عاطفه و عشق و امید

به شب معجزه و آبی فردا برسی...

 

                                                                               مهین رضوانی فرد

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط میترا  | 

هوا بس ناجوانمردانه سرد است

دوشنبه هفدهم دی 1386

سوز سرما تا مغز استخوانمان نفوذ می کند. صبح کله سحر در سرمای 25- در یک شهر سردسیر کوهستانی می روم سر کار و بوق شب زیر بارش ناامان برف و کولاک به خانه برگردم و تا صبح نمیتوانم از جلوی بخاری جم بخورم. خوش به حال آنهایی که در خانه های گرم و نرم پولهای بی زبان را چون علف خرس بر باد می دهند و خبر از سرمای جانکاه بیرون ندارند!

تلویزیون دم به دم هشدار قطعی گاز را می دهد. در این سرما صرفه جویی می شود کرد؟

بنا به گفته ها همچین سرمایی در شهر ما به 35 سال پیش برمی گردد که مثل امروز صبح همه ی در و پنجره ها از داخل قندیل می بسته اند.

این هم گزارش تصویری خبرگزاری فارس از وضعیت جاده های کشور.

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط میترا  |